تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه تو دستای تو آرامش بگیرم![]()
نشست ولبخند روشن نیوتن را جشن گرفت.باید گنجشک بود و خواب
یک باغ را پر زد.باید قطره بود تا خواب دریا را دید.
زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم
اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم...
تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم
اما به من نیاموختی كه چگونه تو رو فراموش كنم...
بر انکه تو را شفا دهد درد مباش
چیزی ز جهان به ز جوانمردی نیست
رسوای زمانه باش و نامرد مباش
بنویس ازصدای خنده ام
بنویس از آرزوهایم
حالا می خواهم تمامش را خط بزنی
بنویس از امید
بنویس از عشق
بنویس از وفا
بنویس ازدوست داشتن
که تنها کلمه ی دوست داشتن است که لایق قلب مهربان توست
زندگی بال و پری دارد به وسعت مرگ
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.
اسم تو رو نوشتم
قسمت من عبوره
همینه سرنوشتم
بی قرارم بی قراری تنمو می سوزونه
تو که رفتی همه ی دلخوشی هام پر زد و رفت
من اسیر بی کسی خاطره هام پر زد و رفت
خیلی زود بود به خدا با غصه تنهما بزاری
بی خبر بری سفر پا روی قولت بزاری
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن.
برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر .
برای عشق وصال كن ولی فرار نكن .
برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن .
برای عشق بمیر ولی دل اون رو نكش .
برای عشق خودت باش ولی خوب باش.
یعنی مرا در خاطرات خویش پر پر کن
اما به اثبات وفاداری هر از گاهی
با گیسوانت سنگ قبرم را معطر کن
وقتی که برگشتی و دیدی جای من خالیست
یادی از لانه های بی کبوتر کن
گرد و غبار عکس من پاک کن با دست
با اشک هایت دفتر شعر مرا تر کن
هر روز بعد از ظهر ها با شاخه ای از گل
برگرد و بر سنگ مزارم لخظه ای سر کن
حتی اگر صد ها کفن پوشانده باشم
عشق مرا در زیر سنگ و خاک باور کن